تبليغاتX
یادداشتهای احمد میراحسان - جن بوداده و سینمای کیارستمی
 

چرا پاره اي از سينماي كيارستمي مثل جن از بسم ا... مي هراسند؟
    اين پرسش احمد ميراحسان در جلسه گفت وگوي عباس كيارستمي و احمد ميراحسان بود. در نخستين جشنواره بين المللي فيلم مستند، اين نويسنده فيلسوف نما منتقد بي سواد سخنان قبيحي بر زبان راند و هيچ مراعات شان و مقام فيلمساز بزرگي چون عباس كيارستمي را نكرد و شوك هولناكي بر همه وارد آورد. با همه شوخي با آقاي كيارستمي هم شوخي؟ مردك لب گور فكر مي كند نوجوان 17 ساله است؟!
    
    
    عباس كيارستمي هرچه در جهان بيشتر محبوب مي شود، يك محفل از انتلكتوئل هاي عاشق فكر خود، مثل ميراحسان بيشتر از او منزجر و در همه سايت هاي مجامع عليه آوانگارديسم اش عليه فيلم و كتابش موضع مي گيرند. نيز تعجب مي كنند، چرا مردم آن همه از اين آثار خوششان مي آيد. آخرين ابتكارشان ارسال نامه سرگشاده اي به احمد ميراحسان و تهديد و ارعاب او براي دست شستن از بحث سينماي رويكردگرا و عباس كيارستمي و ديجيتال بود. در نامه آمده است تو خود را به دروغ طرفدار كيارستمي جا مي زني و به دنبال سوءاستفاده از او هستي.
    
    
    از اين فيلمساز بدآموز و شيطان صفتي كه كنارش نشسته اي، دست بشوي.
    
    
    آنها تاكيد كردند اين آخرين هشدار دوستداران سينماي جذاب هاليوودي به شما نويسنده و منتقد بي سواد و دلقك است. آنان تصريح كردند شما خود را همدست فيلمسازي وانمود مي كنيد كه نمي خواهد سر به تن شما باشد و هر جادو و جنبل و دعا و هر وردي به كار بسته ايد كه هرچقدر عليه شما نزدش جوسازي مي شود، باز با هم ديده مي شويد؟ البته بدانيد او كه مايه انحطاط سينماي جهان شده، سينماي ملي ما را به ورشكستگي كشانده و سبب انحراف جوان هاي وطن است، به چه كسي وفا كرده كه به شما وفا كند؟ هرچند شما شيطان را هم درس مي دهيد و آن قدر ابليس ايد كه او را هم فريب داده ايد. به هر حال تهديد مي كنيم كه حوصله شما را با هم هيچ نداريم و از او دست برداريد و بيخود خود را در قد و قواره عباس كيارستمي و همدوش او قرار ندهيد كه تبديل به جوك مي شويد. هرچه از او سود برده ايد و رشوه گرفته ايد و حساب هاي بانكي تان پر از دلارهاي آمريكايي او و گاوصندوق تان پر از شمش هاي طلايش شده بس است. شما آدم سبكسر و بدنام و نان به نرخ روز خور و قاتل و مشكوكي هستيد. البته همه مي دانيم در اصل او جن بدكار و دشمني است كه مدام در عادت ها، آسوده خيالي، نظم مستقر و قدرتمند زيبايي شناسي و قواعد رسمي آن و در سليقه و تفكر قانونمند و كليات اختلال ايجاد مي كند و چيزي وجود ندارد كه از دسترس نوگرايي و تجربه گري مستقلش در امان باشد و در علاقه به بداعت سهل ممتنع يد طولايي دارد و شما هم مدام براي او كف مي زنيد و در اين سركشي او همجنس شما و بدتر از شماست و از همه بدتر او جنايتكاري است كه به پرسشگري دامن مي زند و به جاي ترويج پذيرش، پاسخ هاي حاضر و آماده و قراردادي و امر متعارف و عامه پسند، جوانان جهان را گرد خود جمع مي كند و دعوت به آفرينش مستقل، انديشيدن نو، پيداكردن راه خودشان مي نمايد و مي گويد كار خودتان را بكنيد، درست نگاه كنيد و بي تكلف بيافرينيد و دروغ نگوييد، مي دانيد اين يعني چه؟ يعني هرج و مرج در دنيا. يعني آشفتن خواب جهان. سينماي خطرناك عباس كيارستمي كه البته اصلابيننده هم ندارد آنچنان ساده و مخرب است كه كار جهاني را به تباهي مي كشاند. براي همين قابليت نمايش خود را از دست داده است. شما حق نداريد از آن خوشتان بيايد. بدتيره با كلك. او استالين و يك دعوت كننده به سمت سينماي متفكر غيرهاليوودي، يك مروج نگاه ديگر و سادگي است و اين دهشت آور است. اگر ما سينمايش را نقدي كرديم، شما حق نداريد پاسخ دهيد. كارتان فاشيستي است.
    
    
    از جمله خيانت هاي نبخشودني كيارستمي، غيرت است و دعوت به خرد و البته خلاقيت و وقار نگاهش ديگر حالمان را به هم مي زند. هيچ مي دانيد چرا او هر نوع سينمايي را آزاد مي داند و فكر مي كند هر كس هر نقدي كه خواست، مي تواند بكند و از اين حرف ها؟ براي اينكه يك دروغگوي حرفه اي است. چرا او اصراري ندارد كه تنها از دوربين هاي ديجيتال استفاده كنند و مي گويد هر كس مي تواند برود با آنالوگ كار كند، برود كار كند! مي دانيد چرا؟ چون دروغگو است. آيا فرق نمي كند كه دوربيني را در صدمتري ساحل بكاريد و رها كنيد برويد پي كارتان تا از سنگ هاي لب ساحل فيلم بگيريد يا يك كار كلاسيك انجام دهيد و يكسر با شگرد و مجاز به اغوا دست بزنيد؟ فرقي ندارد مستقيما يك بازي طبيعي آدم ها را در متن زندگي شان ثبت كنيد يا ما را به تماشاي بازي تماشاي بازيگران برابر هيچ و پوچ بنشانيد. اين ساختن يك اغواي تمام و كمال و همچون نمايشي ناب است كه ما را به تماشاي هنرپيشه هايي دعوت مي كند كه به تماشاي هيچ نشسته اند و ما به تماشاي موهوم آنها مي نشينيم و فريب مي خوريم، ولي بعد شما مي آييد مي گوييد اين طبيعي ترين شكل ظهور هنرپيشه در سينماست كه به كامل ترين وجه گوهرشان يعني موجوديت بازيگرانه شان را به تماشا مي گذارد و ما را با پارادوكسي درگير مي سازد كه حكم <ماري> را دارد كه از دم شروع به خوردن خودش مي كند و غرق اشك هايي مي كند كه براي هيچ چيز از درون شان مي جوشد و ما هرگز نمي دانيم آنان از تماشاي كدام ماجراي دروني خود، يا پي ماجرايي ناب و صرف و رجوع به يك استعداد نمايش، ماجراي اشك هاي بازيگرانه مي آفريند كه از بروز حقيقت خود، بازي حقيقي و از توان نمايش، به گريه افتاده اند و ما هرگز نمي دانيم كدام يك راست است و شگرد كدام است، اما مي دانيم اين معماي طبيعي بازيگري نمايشي سينماي داستانگو در همه دوران هاي هاليوود بوده، درنتيجه اگر قرار باشد طبيعت اين ماجرا، چون همه ماجراهاي فيلم هاي كيارستمي كه آبستن بداهت و امر واقع است، وفادارانه روايت شود، به همين شيوه بايد روايت گردد كه كيارستمي آن را ساخته و در سينماي او همان منش رويكرد به امر واقع وقتي كه ابژه، نمايش تماشا - بازي است، چه چيز منطقي تر از آن است كه موضوع هايي واقعي چون بازيگران و ستارگان گرد آيند. موجوداتي كه غالبا بنا به سرشت سبك هاي سينماي كيارستمي و درك و تيره نگاه و مكتب او از بازي پردازي كمتر مجال تماشايشان را در فيلم هاي كيارستمي داشته ايم، در حالي كه منطق حضور آنان بسيار فراتر است، از نگره بازي سازي برسوني و در <ساختگي>ترين و مجازي ترين هستي اش، سرشار از پارادوكس بازي / طبيعي بودن كساني است كه ماسك بازيگري هيچگاه اجازه نداده دريابيم آنان در درون خود از چه گريسته اند و مگر كنش هاي عاطفي انسان ها جز همين ها چيست؟
    
    
    آقاي ميراحسان چرا از كيارستمي دفاع مي كنيد. اين اصلاقابل بخشش نيست. او نيازي به دفاع شما ندارد. البته او تنها فيلمساز جهاني ما و اين بد است. او چه حق دارد تنها فيلمساز جهاني باشد؟ در مملكتي كه روياي جهاني بودن با ما به دنيا مي آيد و يا حتي پيش از زادن ما چون خون ما در ضمير جمعي ما، زهدان تاريخي ما را شكل مي دهد، او چه كاره است؟ در سرزميني كه همه يك سروگردن فراتر از او جهاني هستيم و زماني كه واقعيت سرسخت جايگاه به انحطاط كشيده شده، چند قرني مان را يادآوري مي كند و با جلوكشيدن تاريخ و تبديل تاريخ شمسي به تاريخ هخامنشي مي خواهيم از تاريخ ميلادي جلو بزنيم و يا كارهاي انقلابي ديگري بكنيم كه مهم و در مقابل سر و همسر ابرقدرت هاي سلطه گري كه شب و روز فحشش شان مي دهيم جلوه كنيم. او چه كاره است؟ و زماني كه همين حس در فضاي شبه روشنفكري ما ظاهر مي شود با دشنام و تحقير يك نام كه جنايت كرده و مشهور شده و گويي ناسودي اش همين طور از سر راه در اثر يك توطئه يا شانس حاصل آمده، پس به چهره اش چنگ مي زنيم تا نپندارد مهم تر از ماست. جهاني بودنش چه اهميتي دارد؟ ما به يادش مي آوريم كه پخي نيست. او با دست اندازي به حافظ، كاربرد ديجيتال، همگاني كردن سينما، سينمادرماني با ورك شاپ ها، جهان را به خطر انداخته است.سينماي او، سينماي هولناكي است. او بسيار شبيه آن حكيمان كهن و حتي شبيه پيام آوراني است كه مي گفتند ستايش تنها از آن وجود ناب است كه همه زيبايي ها، گوناگوني ها و گواهي آزادي باشندگي موجودات متنوع و حتي متضاد،
    
    
    از زهدان و غيب الغيوب نام ناپذير سر برآورده و منتشر شده و انسان آزاد، ديگر نبايد بنده و تسليم هر موجود ديگري باشد و خرد حكم مي كند كه قدرت، سرمايه، ايدئولوژي ها، حكومت ها و هر چيز و كس ديگر را به خدايي نپذيريم و جز راستي و عقل و دادگري و آزادي و حقوق بي تبعيض براي زيستن و انديشيدن در آفريدن و جست وجوي حقيقتي كه حقيقت ماست، بي هر ملاحظه اي روبگردانيم. آيا اين آدم مخل نظم و امنيت بت ها نيست و نبايد حذف شود؟
    
    
    اين سينمايي كه از نان و كوچه تا امروز از حق پرسشگري و انديشيدن از هر نابجايي و فقدان خرد حرف زده، سينماي مزاحمي است كه بيهوده ما را مشوش مي كند، اين سينمايي كه ما را به ياد زيتون زار، دريا، شب، باران و درخت مي اندازد، بايد نابود گردد. از همه ما طلب عفو كنيد كه به جاي سخن كليشه اي، مسحور جادوي سينما كيارستمي شديد. منطقي ترين و راحت ترين و معقول ترين اسلوب در اين موارد آن است كه سخنان تكراري بر زبان رانيم تا همه شيرفهم شويم كه سينماي كيارستمي را با كدام فرمول ها بايد تماشا كرد، اما شما مدام پي تاويل مي رويد. گويي آدم مناسبي تشخيص داده شده بوديد تا از همه آنچه حرف بزنيد كه كلمه اي درباره آن نبايد سخن گفت: 1- وزن و جايگاه سينماي عباس كيارستمي در سينماي ايران و جهان بدون افراط و تفريط 2- علت اهميت اين سينما و توجه به آن در مقياس جهاني بدون عقده و نفي بديهيات اقبال به آن 3- بررسي مولفه هاي ساختاري و تحول فرمال اين سينما كه سينمايي همواره داراي بداعت و بداهت است. 4- بررسي نگاه سبكي كيارستمي و ارزش پيشرو بودنش 5- بررسي مشخصه هاي فكري جهاني اين سينما و علت افق گشوده محتوايي سهل و ممتنع اش كه حاصل گردآمدن تاملات و وقار فكري رها از مشكلات تفكر مقلد ماست.
    
    
    اما گذشته از همه اين طنز و شوخي كه در اعماقش واقعيات داوري بيمارگونه جامعه ما نهفته است، نكات تازه اي هم مي توان در مورد سينماي ABC آفريقا پس از اين همه سال بيان داشت كه نشان داوري غلط منتقدان محافظه كاري است كه در زمان نمايش فيلم، آن را گناهي كبيره وانمود كردند. بديهي است نقد آزاد و پذيرش تنوع آرا ضروري است، اما برخورد نابهنجار به فيلم يا كتاب كيارستمي هرگز به معني نقد او نبوده است، بلكه بروز و ظهور گونه اي داوري شك انگيز و پرحقه و حسد به شمار مي آيد و ما حق داريم اين <نقد> را نقد كنيم.
    
    
    ستايش شگفت انگيز اسكورسيزي از ABC آفريقا و درك درست او از ساختار فيلم و قدرتش در دعوت ما به طور مستقيم به محيطي كه خود آن را تجربه نكرديم، نشان مي دهد آن قطعيت منفي هيچ محق نبوده است و لااقل آدم هاي يكه اي در سينما ستايشگر ارزش هاي اين فيلم اند.
    
    
     ABC آفريقا يكي از فرزندان اين تجربه و نگاه و سبك است. نگريستن و آفريدن مستقيم و بي تكلف ولو در يك كار سفارشي و گاهي به عقب آمدن و با صدايي به سوي آن كشيده شدن و دوربين كشيده شدن اين را سال ها پيش در گزارش فيلم و ويژه نامه جشنواره فارابي نوشته بودم.
    
    
    پديده ورك شاپ ها، راهي براي رواج روح ABC آفريقاست. ظاهرا جنبش ورك شاپ هاي كيارستمي اتفاقي روي داده است. اما مثل هر كنش اتفاقي يك نابغه و آفرينشگر، ماهيت آن مبتني بر پاسخ به ضرورتي نو محسوب مي شود. جنبش ورك شاپ هاي او شبيه جنس readymady مارسل دوشان است.
    
    
    در حقيقت ورك شاپ ها ادامه مشخصه سبكي سينماي كيارستمي است. محصول نگاه، ساختار و درك او از سينما كيارستمي از نان و كوچه همواره به نحو پيشرو عليه اشرافيت هنر نخبه پيچيده و داراي تمايلي عظيم به طبيعي بودن، گسترش و لمس زندگي بوده است. زماني كه اين سينما، تكنولوژي مناسب خود را يافت، اكنون كثرت گرايي دموكراتيك كيارستمي در ادامه readymade مارسل دوشان مي توانست به آرمان بنياميني پاسخ مثبت دهد و بكوشد هرچه بيشتر هر كس كه داراي استعداد يا تمايل به فيلم سازي است، راه فيلم سازي ساده را تجربه كند، ورك شاپ ها داراي هويت جهاني و پاسخ به اين خواست.
    
    
    تماشاي فيلم در جايگاهش مهم است. ABC اثري است كه مهر كيارستمي را دارد، اما سفارش است.
    
    
    1- آيا ظهور ABC آفريقا در مسير فيلم سازي كيارستمي اتفاقي بود؟ يا زاده گرايش ذاتي ساختار و سبك كيارستمي در شرايط ظهور دوربين هاي ديجيتالي محسوب مي شد؟ كافي است اين سوال ها را از خود بكنيم، سينماي كيارستمي ويژگي هاي ساختاري دارد كه منبعث از برداشتي بسيار ژرف از سينماست. ورك شاپ ها در شرايط ظهور ديجيتال نتيجه طبيعي آن نگاه است.
    
    
    الف: توجه به مصالح زنده حتي در روايت هاي داستاني و دركي زنده از سينما و سمت و سوي طبيعي و رويكرد به زندگي و يك هويت گلوبال براي آن.
    
    
    ب: تمايل به حذف زوايد و سادگي و گروه كوچك و همگانيت.
    
    
    ج: نما- سكانس هايي كه از تصنع مبرا بوده اند و ما را به تماشاي ساده خودمان دعوت كرده اند.
    
    
    د: پرهيز از كات ها، جاي دوربين و نورپردازي هاي عجيب و غريب و دفاع از يك ساختار ساده در سينما كه با جريان دروني زندگي همنوا است.
    
    
    هـ: استفاده از نابازيگران و ماجراهاي گوناگون جاري در جهان پيرامون.
    
    
    و: پرهيز از دراماتيزه كردن و ثبت روايت طبيعي انسان.
    
    
    ز: و بعد آگاهي بخش و آموزش دهنده.
    
    
    ح: گريز از تلقي كليشه اي از پديده هاي انساني و فراخواندن مخاطب به نگرش طبيعي.
    
    
     ABC آفريقا هم واجد اين ويژگي هاست. درواقع اين فيلم به شكل كامل آرمان سبكي كيارستمي و ساختار حذف را محقق مي سازد.
    
    
    2- ABC برداشتن نقاب از چهره اپيدمي است. اپيدمي اينجا ايدز نيست، بلكه تصور ساخته شده ژورناليستي از آفريقا، ايدز است.
    
    
    3- نقش ديجيتال در قراردادن زنده ترين سينما بر متن زندگي. ABC آفريقا تجلي همين امر است.
    
    
    4- فيلم ABC آفريقا، پيشاهنگ ورك شاپ هاي كيارستمي است، تبديل دوربين به ابزاري كه انسان همه جهان ولو عقب مانده ترين كشورها از آن به عنوان امكان تماشاي خود سود مي جويند.
    
    
    امكاني كه به آنها آگاهي مي بخشد (بچه ها و دوربين) بعد كيارستمي باورك شاپ همين كار را در جهان كرد. دوربين در نقش نه ابزار صرفا حرفه اي، بلكه ابزار مدني براي تجلي فرديت، فيلم دوماني، تماشاي در دسترس حذف هاي ABC آفريقا و پايان مرگ مولف.

+ نوشته شده توسط در و ساعت |