تبليغاتX
یادداشتهای احمد میراحسان

یک جشنواره و هزار داستان

حرف و حدیث و نقد و مناقشه و جدل و اعتراض و تخطئه و پرسش و مخالفت و موافقت و تحسین و دلگرمی و اصلاح و امید به کار بهتر و پشتکار و ایده های نو و ابتکارهای تازه برای بهبود یک فعالیت اجتماعی، طبیعی و بدیهی ترین واکنش مخاطبان گوناگون آن عمل و رویداد محسوب می شود،  الا در کشورهای استبدادی که جز ستایش، هر گونه بازتاب خرد انتقادی و اعتراض را امری منفی، مخرّب و توطئه آمیز ارزیابی می کنند و کمر همّت به نابودی و محوش می بندند.

به نظرم هر شرط دایر بر مخرب نبودن و سازنده بودن و مانند آن، تحدید و تهدید غیر ضروری آزادی نقد است و حد نقد را باید همان تطبیق با عرف و قواعد حقوقی و مدنی دانست یعنی قوانین حاکم بر مناسبات فرد و جامعه و قوانین ناظر بر موضوع مشروع و موضع مشروح قوانین مدافع حقوقی فرد را کافی تلقی کرد، مثلاً می توان شرط آزادی بیان در قانون اساسی و قوانین مدنی را مقیاس قرار داد. بدین ترتیب شما حق دارید اعتراض کنید، متهم کنید، دشنام دهید و همچنین تلاش نمایید تا قوانین آزادی خواهانه-تری را جانشین قوانین موجود کنید و ضمناً در صورت تهمت و توهین و دروغ علیه کسی پیه برخورد قانونی و مجازات جرائم و جنحه در این باب را به تن بمالید، به شرطی که در پیشگاه قانون همه برابر باشند و کسی یا دسته ای از امتیاز ویژه برخوردار نباشد. یعنی این طور نباشد که کسانی حق داشته باشند به هر هتک و تخریبی دست بزنند و شما نتوانید حتی جواب آنان را بدهید. با این مقدمه می خواهم بگویم من محدودیتی برای گفتگوی انتقادی چه ذکر وجوه مثبت و چه وجوه منفی نخستین جشنواره بین المللی سینمای مستند قائل نیستم و گرم شدن تنور گفتگو را ضروری می دانم و مایلم محافظه کاری، حسابرسی، ترس و لرز و نیز احتیاط کاری و شرمساری از بیان وجوه خوب جشنواره و ملاحظه محبوب القلوب شدن با گرفتن چهره دژم و خشمگین و مخالفخوانی کور، که راحت ترین کارهاست، کنار گذاشته شود و همه ما، راحت در یک فضا بدون غرض و مرض و انواع بیماری ها و حسابگری ها و تهمت ها و ترس و لرز سخن بگوییم، هر چند همیشه این تردید باقی است که در جامعه ما به سبب فقدان یک فرهنگ انتقادی ریشه دار، سزای منتقد و عقوبت سخن صادقانه و نقد بی پرده آیا تحریم و بایکوت و انتقام گیری و از کار بیکار ماندن نخواهد بود؟ یا برعکس گفت و گو از جنبه های مثبت یک جشنواره به حساب سازشکاری و رشوه خواری و رشوه دهی و چاپلوسی گذاشته نمی شود؟ بگویم که در چشم من هردوی این افتراپیشگی دوسوی یک واقعیت عقب مانده اند. اگر چه همواره در جهان سوم نفی گرایی مقبولیت بیشتری از ... خرده ریز اجتماعی دارد.

***

من طی جشنواره یادداشت هایی درباره کار هیأت انتخاب، مسایل هیأت داوری، مسئله جشنواره های تحت قیادت دولت و غیره نوشته ام، در شور و گفت و گوی دوستانه نیز قرار شد هم گروه مطالعات سینمای مستند، هم پیک مستند و هم ــ در صورت شروع به کار در این هفته ــ سایت مستند ایران و هم مطبوعات سینمایی و هم در گفتگو با مدیران جشنواره با علاقه و مسئولیت، بررسی و بحث و آسیب شناسی جشنواره و راه های بهبود و رفع کاستی ها را پیگیری نمائیم. من می اندیشم هر یک از این نهادها جایگاه خاص خود را دارند و بررسی جشنواره اخیر در یک جا، مثلاً در مطبوعات یا پیک مستند، دلیل کفایت بحث نیست و همزمان سمینار آسیب شناسی و چشم اندازهای آینده و تداوم کار و توجه به نقدها در مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و نیز پژوهش کارآمد در این عرصه و و و ... باید پیگیری شود و نهادهای مستقل و خصوصی و نهادهای ذینفع دولتی به یک گفتگو و دیالوگ بی پرده و ضمناً توأم با احترام و با خواست رفع کاستی ها بپردازند و همه ما از سوبژکتیویسم یا آرمان گرایی انتزاعی و نفی گرایی مطلق یا بوروکراتیسم ترسان از نقد، دوری گزینم.

 آسیب شناسی اسلوب

ضروری است که ما نخست نگاهی به آسیب شناسی خود آسیب شناسی ها بیاندازیم و درصدد رفع این آسیب ها برآئیم، آسیب هایی نظیر:

1) سخنان ناپژوهیده، اتفاقی و کار بی برنامه

2) کلی گویی و تکرار مکررات

3) کار نامستمر و خود به خودی و ناپیگیر در عرصه آسیب شناسی و دیالوگ انتقادی در این زمینه

4) غلو و افراط گرایی مطلق انگار و سوبژکتیو

5) تقلیل گرایی و معامله و بده بستان و تعارف و رشوه دهی

6) بیان پراکنده از مشتی مشکلات و کارها سردستی و یک شبه

7) سخن برای کسب وجهه و محبوبیت و چهره تند و تیز و غیره.

در برابر این آسیب ها، منش معقول مشخص است:

1) داشتن کنجکاوی علمی یک پژوهشگر با علاقه به کشف عوامل واقعی بحران و کاستی ها به جای جذابیت اپوزیسیون مآبی و بایکوت و نفی گرایی مطلق.

2) دلبستگی به کمک برای بهبود و درمان آسیب ها و رفع کاستی، ولو تنها یک گام به پیش درمسیر توسعه فضای سالم رشد برای سینمای مستند، بدون دو گام به پس!

3) درک زنده از آسیب ها بنا به تجربه عملی از فضای مستند و فیلم سازی مستند در ایران و بودن در این فضا و تماس با واقعیت های گوناگون و جزئیات و سدها و موانع برای پیشنهاد چه باید کرد!

4) تحلیل و طبقه بندی بنا به این تجارب جزئی و تأمل و پژوهش برای مدل سازی جهت حل مشکلات.

5) ارائه مؤثر و واقع بینانه راه حل ها بنا به دیالکتیک جزء و کل و ضرورت کاربرد اسلوبی درست و ثمربخش و بدور از آشوب افزایی یا تقدم منافع فردی بر حقیقت ماجرا و سرنوشت اجتماعی و عمومی جشنواره در زمان/ مکان معینی به نام ایران امروز و آینده آن.

از این رو، به نظرم مسئله نخستین جشنواره بین المللی مستند بس فراتر از تمرکز به روی یکی از مسائل مورد اختلاف نظیر انتخاب و داوری فیلم هاست! و یا سخنی اتفاقی یا صرفاً دلخوری بنا بر اینکه چرا به آقای × جایزه دادند به من ندادند. زیرا در این حد، همیشه هر هیأت انتخاب و داوری بنا به سلیقه خود، کسی را برمی گزیند و کسانی را کنار می گذارد! پس حتی خطای جدی در داوری بر بستر آن آسیب شناسی مبتنی بر اسلوب صحیح، هم تبارشناسی بحران و هم درک مشکلات موجود قابل بحث جدی خواهد بود.

آسیب شناسی نگرش

در آسیب شناسی جشنواره فیلم های مستند به طور کلی دو نگرش می تواند رخ بنماید. ضمن آنکه مسئله اصلی فقدان اندیشه روشن درباره تصمیمات اتخاذ شده است.

الف: آسیب شناسی مبتنی بر نگرش تک عاملی و یکجانبه گرایی:

در این آسیب شناسی، ما مشکل جشنواره کنونی را در یکی از عواملِ

1) قدرت، سیستم تمرکزگرایی دولتی 2) ضعف اقتصادی 3) مدیریت و سازماندهی 4) عقب ماندگی صنعتی 5) فرهنک عمومی 6) نظام اجتماعی/سیاسی 7) بحران مزمن ساختاری جامعه و غیره می یابیم و هر یک از این عوامل یا عوامل دیگر را علت اولی می نامیم.

ب: نگرش چند عاملی:

نگرش چند عاملی قادر است به طبقه بندی عوامل آسیب زا بپردازد، نظیر 1) عوامل مزمن و ریشه دار و ساختاری 2) عوامل جبری 3) عوامل قابل اجتناب که به اختیار قابل رفع اند و 4) عوامل قابل رفع طولانی مدت و محتاج به برنامه ریزی چندین ساله 5) عوامل آسیب زا قابل رفع در کوتاه مدت و حتی در جشنواره آینده.

نیز نگرش چند عاملی به مداخله عوامل گوناگون بحران زا در کنار هم معتقد است و صرفاً حکومت، کابینه، مدیران، سطح توسعه اجتماعی، مستندسازان، هیأت داوری یا هیأت انتخاب را مسئول ناکامی ها و کامروایی ها یک جشنواره نمی داند.

 

آسیب شناسی درک اهداف

درک مقاصد و اهداف یک جشنواره و آسیب شناسی آن هم برای مباحث ما مهم است. ما نمی توانیم به سخنانی احساسی، بدون افق پژوهشی، شخصی و پراکنده و شبیه نق زدن اکتفا کنیم و از بحث علمی و کارشناسانه چشم بپوشیم. در این صورت ما دچار خودفریبی می شویم و پدیده ای را که غیر قابل درمان است، درمان پذیر تصور می کنیم یا دچار ناتوانی در تشخیص مشکلات می شویم و با تجویز نابجا، موجودی را که آسیب هایش قابل رفع است به قتل و مرگ محکوم می کنیم.

ما باید ببینیم که یک جشنواره در کجا قرار دارد:

1) آیا فوایدی دارد و می تواند برای توسعه سینمای مستند گره گشا باشد و در توسعه سینمای مستند ایران نقش خوبی ایفا کند؟

2) یا فعالیتی بوروکراتیک برای خالی نبودن عریضه است. در اینجا هم یک چشم انداز تحول ولونتاریستی و هم توهّم شناخت همه آسیب ها و پیچیدن نسخه کامل شفا بوسیله ما و هم یک برداشت یأس آلود دایر بر ناممکنی تغییر و هم نگرشی جبرگرایانه و ... مرگ آور هستند. کسب آگاهی مقرون به حقیقت برای بهبود بیماری، ولو برداشتن گامی به پیش از طریق دیالوگ و پذیرش ارزش شناخت و کشف راه حل ها بنا به کار پژوهشی و مکالمه آزاد، صحیح ترین راه برای رفع مسایل و مشکلات جشنواره محسوب می گردد.

 رابطه آسیب شناسی جشنواره و آسیب شناسی سینمای مستند

باید دانست که نمی توان شناخت آسیب های جشنواره را از شناخت آسیب های سینمای مستند ایران منفک کرد.

پس آسیب شناسی فرایند مستند سازی در ایران، آسیب شناسی سیستم ... رد ارتباط با سینمای مستند، آسیب شناسی جایگاه مستند در ایران، آسیب شناسی بخش خصوصی و ضعف و ناتوانی آن در دفاع از حقوق مدنی خود، آسیب شناسی نهادهای فعال در مستندسازی و نقش نهادهای دولتی، تلویزیون و غیره. آسیب شناسی فضای مستند، ژورنالیسم، آسیب شناسی سینمای مستند ایران در متن ساختار اجتماعی و بحران های آن، همه و همه در یافتن دید روشن درباره مشکلات و آسیب های جشنواره نقش دارد.

 دو دیدگاه

به این ترتیب ادغام و همراهی دو دیدگاه، یعنی 1) دیدگاه جزئی نگر 2) دیدگاه کل نگر، و دیالکتیک آنها ضروری است. دیدگاه کل نگر به ضرورت های نمادین وسایل تعویق و تأخیر توجه دارد. مثلاً وجود یک فضای فئودالی و ورود دوربین فیلم سازی، بحران های خود را می آفریند؛ یا فضای مدرنیزاسیون آمرانه و سرکوب سینمای مستند مسایل خود را دارد؛ همین طور فضای سرکوب نهادهای دموکراتیک و در عین حال نوسازی از بالا در پیش از انقلاب و فضای انقلاب و رشد نهادهای امروزی و عدم رواج سیستم مدرن یا نهادهای مبتنی بر اصل 44 قانون اساسی و نگرش تمرکزگرا و تحرک مربوط به جهانی شدن از یک سو و توقف ما در محدوده های ملی نگر نظام دولتی و ... همه و همه از زمره  همان مسایل کلی مؤثر در تحولات سینمای مستند و مشکلات آن در عرصه داخلی و روابط جهانی است.

 اما دیدگاه جزئی نگر و مبتنی بر مهندسی خرده ریز اجتماعی جدا از توجه به آسیب های معین و مشخص مدیریت دولتی یا نهادینه نشدن فضای مستند و تأثیر منفی تغییر کابینه ها و نگرش تمرکزگرا بر روی برنامه ریزی سینمای مستند و فقدان وجود برنامه های کوتاه  مدت و میان مدت و طولانی مدت برای توسعه بخش خصوصی و ... باز به مسایل خاص تر و جزئی تر توجه می کند که خاص جشنواره معین یعنی هین نخستین جشنواره بین المللی فیلم های مستند است. یعنی ضمن توجه به وجود مثبت ایجاد یک فضا برای دیدن فیلم های خوب داخلی و خارجی، ضمن درک اهمیت دیدارها و دیالوگ ها و آنچه در حواشی جشنواره رخ می دهد و مکالمه ای که قوام می یابد، به وجوه منفی نیز می پردازد. در این که جشنواره سبب می شود گفتگوهایی که طی دو سال اخیر پیرامون فیلم های مستند درگرفت، و کاملاً بی سابقه بود، قوام بگیرد و به یک ریسمان و یک کانون برای انواع فعالیت ها بدل شود و طی سال گفتگویی مؤثر رواج یابد، جای تردیدی نیست. اما این مزایا سبب نمی شود مشکلات جزئی و پرسش های معینی در نگیرد. مثلاً

 1) آیا ما تعریفی از هیأت انتخاب داریم و می دانیم وظیفه هیأت انتخاب چیست؟ آیا اینان مشتی افراد متخصص اند که به تمایلات خود پاسخ می گویند یا کارشناسانی اند که استانداردهای اولیه دیده شدن فیلم در جشنواره یعنی ایده، فیلمبرداری، فیلمنامه، کارگردانی، تدوین، صدا گذاری و موسیقی و... فیلم را می سنجند و در خور جشنواره، آثار پیش پاافتاده و خام و دارای مشکلات فنی را کنار می نهند و آثار دارای استانداردهای اولیه را به هیأت داوری می سپارند؟

2) پرسش جدی مثلاً درباره داوری است. اینکه داوری امری نسبی است آیا به معنای آن است که داوری مثلاً 3 جراح قلب کمتر آشنا به سینمای مستند یا 5 فیلسوف با داوری 5 کارشناس سینمای مستند که سلایق گوناگون دارند و قادر به دفاع و جدل و نقد و دفاع از گزینش خود هستند، یکی است؟

یا آیا یک هیأت داوری ضعیف تنها با یک داور متخصص که طرز تلقی سبکی محدودی دارد و فرضاً با مصاحبه، سینمای دیجیتال، سینمای اجتماعی و ... مخالف است و توان تسلط بر افکار آدم های ضعیف تر و سوق  دادنشان برای گزینش فیلم های به سبک دلخواه خود و شاگردان و دست پروردگان را دارد، فرقی با یک هیأت داوری کارآمد و منصف و کارشناس با افراد نیرومند و مستقل و اهل استدلال سینمای مستند ندارد؟

3) مشکل جزئی دیگر مثلاً درباره جایزه  ندادن به فیلم های بلند است. این ادا و اطوار تا حد زیادی خنده آور است. آیا فیلم های بلند این جشنواره از فیلم های مستند بلند برنده جشنواره فجر بدتر بود که به آنها جایزه ندادند؟ تازه محروم کردن کسانی که آثار بلندشان حتی در جشنواره های جهانی جایزه می برد از پولی که در این وانفسا می توانند خرج فیلمسازی کنند، یک خیانت به مستندسازی نیست؟ ما میلیاردها دلار را دور می ریزیم و بعد در ده میلیون تومانی که باید به مستندساز اسیری بدهیم تا کارش را ادامه دهد امساک می کنیم. این کم بینی و یا در بهترین حالت بازگشایی یک عقده و اسنوبیسم شبیه روشنفکری است که هرگز منجر به ارزشی برای کار داوری نخواهد شد. و شبیه سخت گیری معلم هایی است که کمبودهای علمی خود را با رفوزه کردن شاگردان جبران می کنند.

4) از جمله آسیب های جزئی جشنواره می توان به آن سپاس نامه ها برای کلانتری و ورهرام و مهران فر و... اشاره کرد. این هم یک آسیب نامعقول است. چرا آثار این فیلمسازان را برای داوری در مسابقه پذیرفتید و بعد به دلخواه کنارشان نهادید؟ پنجاه سالگی سال مرگ مستندساز است؟ به چه حقی؟ این مسئله از جوانب گوناگون به ویژه ریاکاری مستتر در آن قابل تحلیل است. کنار نهادن پنجاه ساله هایی که حتی دیرتر از چهل  ساله ها شروع به فیلم سازی کرده اند چه معنی دارد؟

5) این ریاکاری و دروغ و غرض ورزی را نسبت به ارد عطارپور هم می توان مشاهده کرد. البته عطارپور تهیه کننده است و دفاع از تهیه کننده می تواند مایه حرف و حدیث شود و حتی اگر فیلم سازی فیلمی با او در دست تهیه داشته باشد یا تهیه کرده باشد، این دفاع می تواند به حساب مناسبات فیلم ساز و تهیه کننده و رشوه دهی و رشوه گیری گذاشته شود. فرضاً کلانتری یا بهرامی نژاد نباید حق دفاع از او را داشته باشند!!! امّا آدم عاقل به جای این تنگ نظری ها به حرف حق می اندیشد. چرا آثار تهیه شده بوسیله او برای داوری پذیرفته شد و سپس برای جایزه دادن به دوستان، آن همه تلاش مؤثرش ندیده گرفته شد و فیلم هایش با بهانه تهیه کننده دولتی بودن کنار گذاشته شد!!! از کی جشنواره دولتی، تهیه کننده گی دولتی را بد می داند!!!

6) هم کنار نهادن فیلم هایی نظیر آقای هنر هم می تواند مایه شبهه باشد و هم دفاع از آن! خدا را شکر که در گزینش نوروزی، من این فیلم را برگزیدم و دفاع من نمی تواند به حساب همکاری بهرامی نژاد با من گذاشته شود. می شود پرسید اثر خوش ساختی مثل آقای هنر چرا کنار گذاشته شد؟ در شرایط وانفسای ما، که فیلم سازی با رنج فراوان فیلم می سازد و حضور در اولین جشنواره مستند می تواند به او روحیه دهد، و حق فیلم او که دارای استانداردهای بالاتر از خیلی فیلم هاست حضور در جشنواره است، کنار نهادنش برای چیست؟ چون جرأت کرده نگرشی فردی و مستقل داشته باشد؟ یا چون نظام آموزشی را مورد چون و چرا قرار داده؟ یا...؟ من نمی دانم ولی این حتماً آسیبی از آسیب های جشنواره بوده است.

7) آیا جایزه تهیه کننده را به فیلم ساز جوانی دادن که کارش تهیه کنندگی نیست خنده آور نیست؟

8) باید درباره تمایز معیارهای کار هیأت داوری، هیأت انتخاب و تماشاگر حرفه ای و منتقد مفصلاً سخن بگوئیم. مثلاً سینمای دیجیتالی این تمایزات اصلاً شناخته شده نیست. همان طور که به طور کلّی تکاپوی جوان ها و میزان تسلط بیشترشان به سینمای مستند امروز جهان و منطق و زبان نوی آنها ندیده گرفته می شود، در هیأت انتخاب با ذائقه آکادمیک هم ارزشهای نوی این آثار را غالباً نمی بینند. پس باید به آن بپردازیم.

9) پراکندن درک غلط از امر قدسی در سینمای مستند و عدم درک جریان وجود ناب در سینما- حقیقت مایه درک غلط از فرم سینمای مستند در این جشنواره بوده  است. اینجاست که چون داوری درک غلطی از مصاحبه در سینمای مستند امروزی دارد و اصلاً ارزش آن را نمی فهمد، معیار خنده آوری برای گزینش و ردّ فیلم ها مطرح می سازد نظیر آنکه هر فیلمی مصاحبه داشته باشد بوسیله من رد می شود. در حالی که شاهکارهای بزرگ سینمای مستند دیروز و امروز و فردا سرشار از مصاحبه های زنده ای است که یک سکانس آن به کل آثار بی مصاحبه و دلخواه حضرات می ارزد. موضوع بررسی آن است که چه درک غلطی از مصاحبه وجود دارد و...

می بینیم که درباره جزئیات فراوان در کنار مباحث بنیادین می توان حرف زد و کمک کرد که جشنواره حاضر به جشنواره ای آبرومند و پایدار بدل شود و پیرامونش اتفاق های خوبی بیافتد و در مسیر توسعه فضای مستند مستقل، پژوهش، تکاپوی فیلم سازی و فعال  شدن بخش خصوصی و رسیدن به جشنواره غیردولتی و سینمای مستندی گام بنهد که بر پای خود بایستد و به جای اتکا به دولت به فعالیت مولد جامعه متکی باشد.

بررسی آسیب های برخاسته از سطح تجربه مدنی، سطح رشد صنعتی تر تکنولوژیک، عوامل مربوط به قدرت، نیازهای جامعه، وزن واقعی سینمای مستند در جامعه ما، عوامل مربوط به رسانه های دولتی و نقش تلویزیون و عدم وجود رسانه های خصوصی، عوامل مربوط به سازماندهی و مدیریت و تشکیلات عوامل مربوط به ارتباطات و اطلاعات و سطح تحمّل اجتماعی و سیاسی جامعه در برابر تصویر مستند و غیره غیره، به همراه این مسایل مشخص، می تواند به شناخت بهتر مسایل یاری رساند.

 راه حل مشخص

1) در گام اول، تداوم بحث آسیب شناسی در بخش خصوصی و دولتی، در مطبوعات و سایت ها و سمینارها. دیالوگ دو بخش بسیار پر اهمیت است.

2) گردآوردن نیروهای متخصص و صاحب نظر و دارای شناخت زنده و تجربه و قوه ابتکار و خلاقیت و اجازه دادن برای شکوفایی مشورت ها و اظهارنظرهای مفید کاری لازم به نظر می رسد.

3) رها شدن از نگرش عقب مانده دولتی و انحصاری و بی اعتناء به کار روشنفکری و عمل کردن به راه حل های متفکرانه ضروری است.

4) ایجاد دیالوگ بین نهادهای گوناگون مستند سازی و انجمن ها و گروه ها و ازبین بردن واهمه از انتقاد و عواقب آن لازم است.

5) توسعه فضای مستند در تهران و شهرستان ها، همراه نمایش فیلم های جشنواره و گفتگو درباره آنها مهم است.

6)کشاندن بحث سینمای مستند به دانشگاه ها و مجامع علمی و استفاده از متخصصان گوناگون و پژوهندگان اجتماعی مفید خواهد بود.

7) سامان دادن سمینارها، اهمیت دادن به فعالیت نهادهای غیر دولتی و یاری گرفتن از همه نیروهای کارشناس برای تدوین برنامه کوتاه مدت، میان مدت و طولانی مدت توسعه جشنواره و اهداف آن کاملاً ضروری است و رها شدن از حس تخاصم و انتقام و بدبینی و بی اعتمادی و توطئه اندیشی.

                                                                                                 احمد میر احسان

                                                                                                نقل از پیک مستند

+ نوشته شده توسط در و ساعت |
 

چرا پاره اي از سينماي كيارستمي مثل جن از بسم ا... مي هراسند؟
    اين پرسش احمد ميراحسان در جلسه گفت وگوي عباس كيارستمي و احمد ميراحسان بود. در نخستين جشنواره بين المللي فيلم مستند، اين نويسنده فيلسوف نما منتقد بي سواد سخنان قبيحي بر زبان راند و هيچ مراعات شان و مقام فيلمساز بزرگي چون عباس كيارستمي را نكرد و شوك هولناكي بر همه وارد آورد. با همه شوخي با آقاي كيارستمي هم شوخي؟ مردك لب گور فكر مي كند نوجوان 17 ساله است؟!
    
    
    عباس كيارستمي هرچه در جهان بيشتر محبوب مي شود، يك محفل از انتلكتوئل هاي عاشق فكر خود، مثل ميراحسان بيشتر از او منزجر و در همه سايت هاي مجامع عليه آوانگارديسم اش عليه فيلم و كتابش موضع مي گيرند. نيز تعجب مي كنند، چرا مردم آن همه از اين آثار خوششان مي آيد. آخرين ابتكارشان ارسال نامه سرگشاده اي به احمد ميراحسان و تهديد و ارعاب او براي دست شستن از بحث سينماي رويكردگرا و عباس كيارستمي و ديجيتال بود. در نامه آمده است تو خود را به دروغ طرفدار كيارستمي جا مي زني و به دنبال سوءاستفاده از او هستي.
    
    
    از اين فيلمساز بدآموز و شيطان صفتي كه كنارش نشسته اي، دست بشوي.
    
    
    آنها تاكيد كردند اين آخرين هشدار دوستداران سينماي جذاب هاليوودي به شما نويسنده و منتقد بي سواد و دلقك است. آنان تصريح كردند شما خود را همدست فيلمسازي وانمود مي كنيد كه نمي خواهد سر به تن شما باشد و هر جادو و جنبل و دعا و هر وردي به كار بسته ايد كه هرچقدر عليه شما نزدش جوسازي مي شود، باز با هم ديده مي شويد؟ البته بدانيد او كه مايه انحطاط سينماي جهان شده، سينماي ملي ما را به ورشكستگي كشانده و سبب انحراف جوان هاي وطن است، به چه كسي وفا كرده كه به شما وفا كند؟ هرچند شما شيطان را هم درس مي دهيد و آن قدر ابليس ايد كه او را هم فريب داده ايد. به هر حال تهديد مي كنيم كه حوصله شما را با هم هيچ نداريم و از او دست برداريد و بيخود خود را در قد و قواره عباس كيارستمي و همدوش او قرار ندهيد كه تبديل به جوك مي شويد. هرچه از او سود برده ايد و رشوه گرفته ايد و حساب هاي بانكي تان پر از دلارهاي آمريكايي او و گاوصندوق تان پر از شمش هاي طلايش شده بس است. شما آدم سبكسر و بدنام و نان به نرخ روز خور و قاتل و مشكوكي هستيد. البته همه مي دانيم در اصل او جن بدكار و دشمني است كه مدام در عادت ها، آسوده خيالي، نظم مستقر و قدرتمند زيبايي شناسي و قواعد رسمي آن و در سليقه و تفكر قانونمند و كليات اختلال ايجاد مي كند و چيزي وجود ندارد كه از دسترس نوگرايي و تجربه گري مستقلش در امان باشد و در علاقه به بداعت سهل ممتنع يد طولايي دارد و شما هم مدام براي او كف مي زنيد و در اين سركشي او همجنس شما و بدتر از شماست و از همه بدتر او جنايتكاري است كه به پرسشگري دامن مي زند و به جاي ترويج پذيرش، پاسخ هاي حاضر و آماده و قراردادي و امر متعارف و عامه پسند، جوانان جهان را گرد خود جمع مي كند و دعوت به آفرينش مستقل، انديشيدن نو، پيداكردن راه خودشان مي نمايد و مي گويد كار خودتان را بكنيد، درست نگاه كنيد و بي تكلف بيافرينيد و دروغ نگوييد، مي دانيد اين يعني چه؟ يعني هرج و مرج در دنيا. يعني آشفتن خواب جهان. سينماي خطرناك عباس كيارستمي كه البته اصلابيننده هم ندارد آنچنان ساده و مخرب است كه كار جهاني را به تباهي مي كشاند. براي همين قابليت نمايش خود را از دست داده است. شما حق نداريد از آن خوشتان بيايد. بدتيره با كلك. او استالين و يك دعوت كننده به سمت سينماي متفكر غيرهاليوودي، يك مروج نگاه ديگر و سادگي است و اين دهشت آور است. اگر ما سينمايش را نقدي كرديم، شما حق نداريد پاسخ دهيد. كارتان فاشيستي است.
    
    
    از جمله خيانت هاي نبخشودني كيارستمي، غيرت است و دعوت به خرد و البته خلاقيت و وقار نگاهش ديگر حالمان را به هم مي زند. هيچ مي دانيد چرا او هر نوع سينمايي را آزاد مي داند و فكر مي كند هر كس هر نقدي كه خواست، مي تواند بكند و از اين حرف ها؟ براي اينكه يك دروغگوي حرفه اي است. چرا او اصراري ندارد كه تنها از دوربين هاي ديجيتال استفاده كنند و مي گويد هر كس مي تواند برود با آنالوگ كار كند، برود كار كند! مي دانيد چرا؟ چون دروغگو است. آيا فرق نمي كند كه دوربيني را در صدمتري ساحل بكاريد و رها كنيد برويد پي كارتان تا از سنگ هاي لب ساحل فيلم بگيريد يا يك كار كلاسيك انجام دهيد و يكسر با شگرد و مجاز به اغوا دست بزنيد؟ فرقي ندارد مستقيما يك بازي طبيعي آدم ها را در متن زندگي شان ثبت كنيد يا ما را به تماشاي بازي تماشاي بازيگران برابر هيچ و پوچ بنشانيد. اين ساختن يك اغواي تمام و كمال و همچون نمايشي ناب است كه ما را به تماشاي هنرپيشه هايي دعوت مي كند كه به تماشاي هيچ نشسته اند و ما به تماشاي موهوم آنها مي نشينيم و فريب مي خوريم، ولي بعد شما مي آييد مي گوييد اين طبيعي ترين شكل ظهور هنرپيشه در سينماست كه به كامل ترين وجه گوهرشان يعني موجوديت بازيگرانه شان را به تماشا مي گذارد و ما را با پارادوكسي درگير مي سازد كه حكم <ماري> را دارد كه از دم شروع به خوردن خودش مي كند و غرق اشك هايي مي كند كه براي هيچ چيز از درون شان مي جوشد و ما هرگز نمي دانيم آنان از تماشاي كدام ماجراي دروني خود، يا پي ماجرايي ناب و صرف و رجوع به يك استعداد نمايش، ماجراي اشك هاي بازيگرانه مي آفريند كه از بروز حقيقت خود، بازي حقيقي و از توان نمايش، به گريه افتاده اند و ما هرگز نمي دانيم كدام يك راست است و شگرد كدام است، اما مي دانيم اين معماي طبيعي بازيگري نمايشي سينماي داستانگو در همه دوران هاي هاليوود بوده، درنتيجه اگر قرار باشد طبيعت اين ماجرا، چون همه ماجراهاي فيلم هاي كيارستمي كه آبستن بداهت و امر واقع است، وفادارانه روايت شود، به همين شيوه بايد روايت گردد كه كيارستمي آن را ساخته و در سينماي او همان منش رويكرد به امر واقع وقتي كه ابژه، نمايش تماشا - بازي است، چه چيز منطقي تر از آن است كه موضوع هايي واقعي چون بازيگران و ستارگان گرد آيند. موجوداتي كه غالبا بنا به سرشت سبك هاي سينماي كيارستمي و درك و تيره نگاه و مكتب او از بازي پردازي كمتر مجال تماشايشان را در فيلم هاي كيارستمي داشته ايم، در حالي كه منطق حضور آنان بسيار فراتر است، از نگره بازي سازي برسوني و در <ساختگي>ترين و مجازي ترين هستي اش، سرشار از پارادوكس بازي / طبيعي بودن كساني است كه ماسك بازيگري هيچگاه اجازه نداده دريابيم آنان در درون خود از چه گريسته اند و مگر كنش هاي عاطفي انسان ها جز همين ها چيست؟
    
    
    آقاي ميراحسان چرا از كيارستمي دفاع مي كنيد. اين اصلاقابل بخشش نيست. او نيازي به دفاع شما ندارد. البته او تنها فيلمساز جهاني ما و اين بد است. او چه حق دارد تنها فيلمساز جهاني باشد؟ در مملكتي كه روياي جهاني بودن با ما به دنيا مي آيد و يا حتي پيش از زادن ما چون خون ما در ضمير جمعي ما، زهدان تاريخي ما را شكل مي دهد، او چه كاره است؟ در سرزميني كه همه يك سروگردن فراتر از او جهاني هستيم و زماني كه واقعيت سرسخت جايگاه به انحطاط كشيده شده، چند قرني مان را يادآوري مي كند و با جلوكشيدن تاريخ و تبديل تاريخ شمسي به تاريخ هخامنشي مي خواهيم از تاريخ ميلادي جلو بزنيم و يا كارهاي انقلابي ديگري بكنيم كه مهم و در مقابل سر و همسر ابرقدرت هاي سلطه گري كه شب و روز فحشش شان مي دهيم جلوه كنيم. او چه كاره است؟ و زماني كه همين حس در فضاي شبه روشنفكري ما ظاهر مي شود با دشنام و تحقير يك نام كه جنايت كرده و مشهور شده و گويي ناسودي اش همين طور از سر راه در اثر يك توطئه يا شانس حاصل آمده، پس به چهره اش چنگ مي زنيم تا نپندارد مهم تر از ماست. جهاني بودنش چه اهميتي دارد؟ ما به يادش مي آوريم كه پخي نيست. او با دست اندازي به حافظ، كاربرد ديجيتال، همگاني كردن سينما، سينمادرماني با ورك شاپ ها، جهان را به خطر انداخته است.سينماي او، سينماي هولناكي است. او بسيار شبيه آن حكيمان كهن و حتي شبيه پيام آوراني است كه مي گفتند ستايش تنها از آن وجود ناب است كه همه زيبايي ها، گوناگوني ها و گواهي آزادي باشندگي موجودات متنوع و حتي متضاد،
    
    
    از زهدان و غيب الغيوب نام ناپذير سر برآورده و منتشر شده و انسان آزاد، ديگر نبايد بنده و تسليم هر موجود ديگري باشد و خرد حكم مي كند كه قدرت، سرمايه، ايدئولوژي ها، حكومت ها و هر چيز و كس ديگر را به خدايي نپذيريم و جز راستي و عقل و دادگري و آزادي و حقوق بي تبعيض براي زيستن و انديشيدن در آفريدن و جست وجوي حقيقتي كه حقيقت ماست، بي هر ملاحظه اي روبگردانيم. آيا اين آدم مخل نظم و امنيت بت ها نيست و نبايد حذف شود؟
    
    
    اين سينمايي كه از نان و كوچه تا امروز از حق پرسشگري و انديشيدن از هر نابجايي و فقدان خرد حرف زده، سينماي مزاحمي است كه بيهوده ما را مشوش مي كند، اين سينمايي كه ما را به ياد زيتون زار، دريا، شب، باران و درخت مي اندازد، بايد نابود گردد. از همه ما طلب عفو كنيد كه به جاي سخن كليشه اي، مسحور جادوي سينما كيارستمي شديد. منطقي ترين و راحت ترين و معقول ترين اسلوب در اين موارد آن است كه سخنان تكراري بر زبان رانيم تا همه شيرفهم شويم كه سينماي كيارستمي را با كدام فرمول ها بايد تماشا كرد، اما شما مدام پي تاويل مي رويد. گويي آدم مناسبي تشخيص داده شده بوديد تا از همه آنچه حرف بزنيد كه كلمه اي درباره آن نبايد سخن گفت: 1- وزن و جايگاه سينماي عباس كيارستمي در سينماي ايران و جهان بدون افراط و تفريط 2- علت اهميت اين سينما و توجه به آن در مقياس جهاني بدون عقده و نفي بديهيات اقبال به آن 3- بررسي مولفه هاي ساختاري و تحول فرمال اين سينما كه سينمايي همواره داراي بداعت و بداهت است. 4- بررسي نگاه سبكي كيارستمي و ارزش پيشرو بودنش 5- بررسي مشخصه هاي فكري جهاني اين سينما و علت افق گشوده محتوايي سهل و ممتنع اش كه حاصل گردآمدن تاملات و وقار فكري رها از مشكلات تفكر مقلد ماست.
    
    
    اما گذشته از همه اين طنز و شوخي كه در اعماقش واقعيات داوري بيمارگونه جامعه ما نهفته است، نكات تازه اي هم مي توان در مورد سينماي ABC آفريقا پس از اين همه سال بيان داشت كه نشان داوري غلط منتقدان محافظه كاري است كه در زمان نمايش فيلم، آن را گناهي كبيره وانمود كردند. بديهي است نقد آزاد و پذيرش تنوع آرا ضروري است، اما برخورد نابهنجار به فيلم يا كتاب كيارستمي هرگز به معني نقد او نبوده است، بلكه بروز و ظهور گونه اي داوري شك انگيز و پرحقه و حسد به شمار مي آيد و ما حق داريم اين <نقد> را نقد كنيم.
    
    
    ستايش شگفت انگيز اسكورسيزي از ABC آفريقا و درك درست او از ساختار فيلم و قدرتش در دعوت ما به طور مستقيم به محيطي كه خود آن را تجربه نكرديم، نشان مي دهد آن قطعيت منفي هيچ محق نبوده است و لااقل آدم هاي يكه اي در سينما ستايشگر ارزش هاي اين فيلم اند.
    
    
     ABC آفريقا يكي از فرزندان اين تجربه و نگاه و سبك است. نگريستن و آفريدن مستقيم و بي تكلف ولو در يك كار سفارشي و گاهي به عقب آمدن و با صدايي به سوي آن كشيده شدن و دوربين كشيده شدن اين را سال ها پيش در گزارش فيلم و ويژه نامه جشنواره فارابي نوشته بودم.
    
    
    پديده ورك شاپ ها، راهي براي رواج روح ABC آفريقاست. ظاهرا جنبش ورك شاپ هاي كيارستمي اتفاقي روي داده است. اما مثل هر كنش اتفاقي يك نابغه و آفرينشگر، ماهيت آن مبتني بر پاسخ به ضرورتي نو محسوب مي شود. جنبش ورك شاپ هاي او شبيه جنس readymady مارسل دوشان است.
    
    
    در حقيقت ورك شاپ ها ادامه مشخصه سبكي سينماي كيارستمي است. محصول نگاه، ساختار و درك او از سينما كيارستمي از نان و كوچه همواره به نحو پيشرو عليه اشرافيت هنر نخبه پيچيده و داراي تمايلي عظيم به طبيعي بودن، گسترش و لمس زندگي بوده است. زماني كه اين سينما، تكنولوژي مناسب خود را يافت، اكنون كثرت گرايي دموكراتيك كيارستمي در ادامه readymade مارسل دوشان مي توانست به آرمان بنياميني پاسخ مثبت دهد و بكوشد هرچه بيشتر هر كس كه داراي استعداد يا تمايل به فيلم سازي است، راه فيلم سازي ساده را تجربه كند، ورك شاپ ها داراي هويت جهاني و پاسخ به اين خواست.
    
    
    تماشاي فيلم در جايگاهش مهم است. ABC اثري است كه مهر كيارستمي را دارد، اما سفارش است.
    
    
    1- آيا ظهور ABC آفريقا در مسير فيلم سازي كيارستمي اتفاقي بود؟ يا زاده گرايش ذاتي ساختار و سبك كيارستمي در شرايط ظهور دوربين هاي ديجيتالي محسوب مي شد؟ كافي است اين سوال ها را از خود بكنيم، سينماي كيارستمي ويژگي هاي ساختاري دارد كه منبعث از برداشتي بسيار ژرف از سينماست. ورك شاپ ها در شرايط ظهور ديجيتال نتيجه طبيعي آن نگاه است.
    
    
    الف: توجه به مصالح زنده حتي در روايت هاي داستاني و دركي زنده از سينما و سمت و سوي طبيعي و رويكرد به زندگي و يك هويت گلوبال براي آن.
    
    
    ب: تمايل به حذف زوايد و سادگي و گروه كوچك و همگانيت.
    
    
    ج: نما- سكانس هايي كه از تصنع مبرا بوده اند و ما را به تماشاي ساده خودمان دعوت كرده اند.
    
    
    د: پرهيز از كات ها، جاي دوربين و نورپردازي هاي عجيب و غريب و دفاع از يك ساختار ساده در سينما كه با جريان دروني زندگي همنوا است.
    
    
    هـ: استفاده از نابازيگران و ماجراهاي گوناگون جاري در جهان پيرامون.
    
    
    و: پرهيز از دراماتيزه كردن و ثبت روايت طبيعي انسان.
    
    
    ز: و بعد آگاهي بخش و آموزش دهنده.
    
    
    ح: گريز از تلقي كليشه اي از پديده هاي انساني و فراخواندن مخاطب به نگرش طبيعي.
    
    
     ABC آفريقا هم واجد اين ويژگي هاست. درواقع اين فيلم به شكل كامل آرمان سبكي كيارستمي و ساختار حذف را محقق مي سازد.
    
    
    2- ABC برداشتن نقاب از چهره اپيدمي است. اپيدمي اينجا ايدز نيست، بلكه تصور ساخته شده ژورناليستي از آفريقا، ايدز است.
    
    
    3- نقش ديجيتال در قراردادن زنده ترين سينما بر متن زندگي. ABC آفريقا تجلي همين امر است.
    
    
    4- فيلم ABC آفريقا، پيشاهنگ ورك شاپ هاي كيارستمي است، تبديل دوربين به ابزاري كه انسان همه جهان ولو عقب مانده ترين كشورها از آن به عنوان امكان تماشاي خود سود مي جويند.
    
    
    امكاني كه به آنها آگاهي مي بخشد (بچه ها و دوربين) بعد كيارستمي باورك شاپ همين كار را در جهان كرد. دوربين در نقش نه ابزار صرفا حرفه اي، بلكه ابزار مدني براي تجلي فرديت، فيلم دوماني، تماشاي در دسترس حذف هاي ABC آفريقا و پايان مرگ مولف.

+ نوشته شده توسط در و ساعت |

 

سخنراني احمد مير احسان در خانه هنرمندان بازتاب قابل توجهي در ميان علاقمندان داشت . در اين سخنراني آوانگارديسم در چهار دوره مورد بررسي قرار گرفت :

1-دوره نخست : آوانگارديسم بمثابه گروه پيشتاز طرفدار جمهوري و ايده هاي سوسياليستي سن سيمون که سپس به مفهوم طبقه و حزب پيشتاز مارکس بدل مي شود . 

2- دوره دوم ، دوران ظهور آوانگارديسم در هنر است که همچنان با مبارزات و جنبش هاي پيشرو رابطه دارد . دوران بودلر ، رمبو و ورلن و . . .

3- دوره سوم از 1910 و حوالي جنگ جهاني اول به بعد که تو ام است با سرخوردگي هنرمندان از سياست و آوانگارديسم به شکل ناب هنري ظاهر مي شود و پيشتاز آن دادائيسم و سپس همه جنبش هاي آوانگارد قرن بيستم اعم از سورئاليسم ، کوبيسم و اکسپرسيونيسم انتزاعي محسوب مي شود .

4- دوره چهارم دوران پست مدرن است که طي آن آوانگارديسم ضد آوانگارديسم و آوانگارديسم ضد اليتيسم رواج يافت و به ميني ماليسم و پست ميني ماليسم ، دوره هنر به مثابه شوک ، هنر مفهومي و . . . غيره ختم شده است .

بررسي آوانگارديسم در ايران در سيطره نيروهاي نامرئي و نا آگاهي و نسبت آوانگارديسم و فضاي زيست و زيست محيط اجتماعي در غرب و در ايران از مباحث اين سخنراني بود .

بعد از سخنراني مير احسان ، آيدين آغداشلو به ايراد سخنراني پرداخت و در پايان نوبت سخنراني به آرياسپ دادبه رسيد .

+ نوشته شده توسط در و ساعت |
کیارستمی و میراحسان در لاهیجان- ورک شاپ چای  عکس از: لیلا بهشاد
+ نوشته شده توسط در و ساعت |